غـــــــــریبه
من غریبه ای بودم در میان تاریکی
چشم تو چو فانوسی آشنا، فریبم داد
خسته در دل طوفان سویت آمدم، اما
دیدنت سرابی بود، ناروا، فریبم داد
![]()
![]()
![]()
![]()
کوله بارت را که برداشتی
ریختم، شکستم و ذوب شدم
می ترسیدم از آن مسیری که آمده ای
بازنگردی...
می ترسیدم راهمان یکی نباشد...
می ترسیدم بگویی:
« بسیار خوب، وقت رفتن است»
ترسیدم، ریختم، شکستم و ذوب شدم
اما ناگهان دستانم را گرفتی
و باز همان نگاه آتشین...
و گفتی:
« برویم که مسیر زندگی ما یکی است...»
![]()
![]()
![]()
![]()
به زیر گنبد لیلی بشر بیگانه می بینم
صفا و مهربانی را همی افسانه می بینم
من از اولاد بنی آدم صمیمیت نمی بینم
دمی بینم دمی دیگر نمی بینم
قسم به شب:
قسم به ستاره دوستی و محبت
من تنها گل زمستانی ام
که دل سپردم به پاییز چشمت
تا با خدای تو هم صدا شوم
که یاس ، گل عشق ما
بی صدا نلرزد
و تو به رسم بی وفایی
دیوار اشکی کشیدی
به چشمم که
مهتابی نشد با تو
و بارانی که هرگز
بند نیامد بی تو.
![]()
![]()
![]()
![]()
در گل و گلشن همه گشتم عاشق نشدم
تو چه بودی تا تو را دیدم دیوانه شدم
![]()
![]()
![]()
![]()
من از نگاه تو امید مبهمی دارم
نگاهت را مگیر از من که با آن عالمی دارم
اگر دورم زِ دیدارت ، دلیلش بی وفایی نیست
وفا آن است که نامت را همیشه بر زبان دارم

گرچه دوری ز برم٬همسفر جان منی
قطره ی اشكی و در دیده ی پنهان منی
این مپنداركه یادت برود از نظرم
خاطرت جمع كه درقلب پریشان منی
دیدی گفتم
دیدی گفتم که یه روز پر میکشی توهوا
دیدی گفتم
دیدی گفتم که تو هم میری به خاطره ها
میاد اون روز که نمیگیری سراغ از ما
میدونستم
میدونستم که دل سرد تو موندنی نیست
خوندنی نیست
رفتی
پر کشیدی
دل نشست و گریست
نمونده برام جز اشک چشم و دو گونه خیس
. دلی که بی نیازه همش فکر پروازه میخواد بذاره بره قلبی که غم نداره همش فکر فراره: موندن براش مشکله
عشق یعنی چون کبوتر ساده باش
پای هر صاحب دلی افتاده باش
عشق یعنی فارغ از رنگ و ریا
دوستی با لاله و گل بی ریا
عشق یعنی کار نیکو کردن است
برصداقت راستی خوکردن است
عشق یعنی عشق بازی با چمن
گفتگو با لاله و با یاسمن
عشق یعنی مثل آب آبی شدن
هرشبی با گریه مهتابی شدن
عشق یعنی جوشش می درسبو
عاشق دل سوخته را دیدن رویت هوس است
دست از دامنت ای دوست ، نخواهم برداشت
تا من دلشده را یک رمق و یک نفس است
همه خوبان بر زیبایی ات ای مایه حسن
فی المثل در بر دریای خروشان چو خس است
مرغ پر سوخته را نیست نصیبی ز بهار
عرصه جولانگه زاغ است و نوای مگس است
داد خواهم ، غم دل را به کجا عرضه کنم
که چو من دادستان است و چو فریاد رس است
این همه غلغله و غوغا که در آفاق بود
سوی دلدار روان و همه بانگ جرس است
( دیوان امام خمینی
برای دلداری دیگران لازم نیست درد کسی را درمان کنیم ، بلکه باید شانه به
شانه ی او که در رنج است قدم بر داریم و بگوییم : تو تنها نیستی من با
تو هستم ، ما میتوانیم این بار را با هم به دوش گیریم.
حتی اگر در دره ای که مرگ بر آن سایه افکنده است گام بردارم . از اهریمن
نخواهم ترسید زیرا تو با منی . تکیه گاه و قدرت وجلالت و آرام بخش وجودم
است . آن هایی که به خدا ایمان دارند معمولا پاسخ ها پرسش ها و چاره ی
تمام دلواپسی هایشان را فوری دریافت نمی کنند .ما در حقیقتی نا بهنجار به
سر می بریم اما با ایمان به خدایی که مرگمان در دست اوست می توانیم زندگی
را در او بیاموزیم . او به زندگی ارزش می بخشد .

ای سر چشمه محبت
ای عشق واقعی چگونه ستایشت کنم 
در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است
چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری است
بگذار نامت را تکرار کنم نام زیبایت دلنشین است
چه داشته ای که این گونه مراطلسم کرده ای
من این گونه نبودم
تو عشق را با من اشنا کردی
تو هوای دلم را با طراوت کردی
زمانی که با تو هستم به اسمان بیکران پروازمی کنم
پس بدان دوستت دارم






خانومی
عشق
عشق نمی پرسه تو کی هستی؟ فقط میگه: تو ماله منی .
عشق نمی پرسه اهل کجایی؟ فقط میگه: توی قلب من زندگی می کنی .
عشق نمی پرسه چه کار می کنی؟ فقط میگه: باعث می شی قلب من به ضربان بیفته .
عشق نمی پرسه چرا دور هستی؟ فقط میگه: همیشه با منی .
عشق نمی پرسه دوستم داری؟ فقط میگه: دوستت دارم !

تبلیغات
